برگ ترانه

با  یاد استاد علی تجویدی

برگی به خاک، از درخت ترانه می رود

آن طراوت سبز به مغاک، بی جوانه می رود

آن بیدار بخت منزل خورشید، ناگهان

آسیمه سر به خواب جاودانه می رود

آن سرود خوان مست به ساحت هستی

خاموش، طرف نیستی بیکرانه می رود

پرنده ندید چون تو گلی در بساط باغ

بلبل،  خموش که مرغ آشیانه می رود

در پنجه های تو هزار نجوای عاشقی است

تو می روی و هزار نغمه ی عاشقانه، می رود

هنگامه ی تو بود در شهر بهنگام سرخوشی

تنها و بی نشان نگر که چه بی نشانه می رود

گاه در پرده ی رهاب می زدی به چنگ

گاه در بوسلیک ، دریغا بانگ چغانه می رود

ما در سوگ تو ننشینیم   هرچند  عاشقان خوانند

که  این عزیز گرامی چه سوگوارانه می رود

بر تارک موسیقی این دیار درخشیدی چو آذرخش

زمزمه می کنند خوبان ، آن اخگر شبانه می رود

نادر مجد

اول فروردین թ